رویین دژ- اسفندیار در زندان
نبرد دو لشگر
پادشاه ایران با فرستادن نامه و پیام ، ارجاسپ را پند و اندرز می دهد و از او می خواهد که سر از فرمان برنتابد و راه دیرین پیش گیرد ولی گفته های شاه سودمند نمی افتد و ارجاسپ را ستیز پیش می گیرد و دم از آزادی رویین دژ می زند.
پادشه ایران ناگزیر می شود فرزند خود اسفندیار رویین تن ، را به جنگ با ارجاسپ بفرستد تا رویین دژ را از پنگ او در آورد و آزاد کند.
اسفندیار مردی دلیر و سرداری دلاور است و چون در آغاز پیدایش دین زرتشت ، از نخستین کشانی است که به این دین می گرود از این روی زرتشت ، پیامبر ایران به او مهر می ورزد و نام اسفندیار ( کسی که << اسپندارمذ>>فرشته پاسدار زمین یار اوست )) بر او مینهد و تنش را (( رویین)) می کند تا تیر و شمشیر دشمن بدو کارگر نیافتد و در میدان کارزار از پای در نیاید.
در چنگ سختی که میان سپاه ایران به سرکردگی اسفندیار و لشگر رویین دژ به سرداری بیدرفش ، برادر ارجاسپ ، در می گیرد ، گروه بسیاری از سپاه دشمن کشته و زخمی می شود و برادر و چند تن از سرداران ارجاسپ از پای در می آیند و ارتش رویین دژ تار و مار می شود.
در این هنگام ، سپاهیان ارجاسپ که تا نزدیکی بلخ پیش آمده اند پا به گریز می گذارند و هریک به گوشه ای پناه می برند .
چن دیگر کاری از شپاه تار و مار شده بر نمی آید ، سران سپاه ارجاسپ زنهار می خواهند و اسفندیار درخواست آنها را می پذیرد و از جنگ دست می کشد..... گشتاسپ نیز از گناه ارجاسپ می گذرد و فرمانروایی رویین دژ را همچنان به او می سپارد.
چون مردم از پیروزی سپاه ایران آگاه می شوند شهراها را آذین می کنند و تا یک هفته به شادمانی و شادکامی می پردازند.
اسفندیار در زندان :
از آنجا که همواره پیروزی نردم دلیر و نیرومند مایه رنجش مردم ناتوان و زبون می شود ، پیروزی اسفندیار نیز مایه آن می شود که پاره از نزدیکان شاه دپار بیم و ترس شوند و از اسفندیار نزد شاه بدگویی کنند.
کوته بینان به شاه می گویند :
(( اسفندیار با پیروزی درخشانی که در جنگ به دست آورده است هوای پادشاهی به سر دارد و در این اندیشه است که شاه را زنداین کند و تاج و تخت پادشاهی را به دست آورد ....))
بد گویی نزدیکان پادشاه بدانجا می رسد که گشتاسپ از خاک و خوراک می افتد و شب و روز در بیم و هراس به سر می برد
و می ترسد مبادا فرزندش بر او بشورد و تاج وتخت شاهی را از او بگیرد.
گشتاسپ داستان را با وزیر خود گاماسپ در میان می گذارد و از او می خواهد با نامه ای نزد اسفندیار برود و او را پیش پدرش بیاورد.
شاه در نامه اش اسفندیار را برای جنگ ها و نبرد های تازه نزد خود می خواند و از او می خواهد که دراین کار شتاب کند.
اسفندیار پس از دریافت نامه ، همراه گاماسپ نزد پدر می آید و فروتنی و کرنش آغاز می کند ولی بدگمنی و خشم ، گشتاسپ را بر آن می دارد که پیروزی درخشان فرزند را نادیده بگیرد و دستور دهد اورا زندانی کنند.
اسفندیار در دژ گنبدان زندانی میشود ، و به دستور شاه ، آهنگران بر دست و پا و گردن او زنجیر می نهند و زنجیر را بر ستون های زندان میخکوب می کنند .
گشتاسپ پس از آنکه از سوی ار جاسپ و اسفندیار آسوده می شود ، راه سیستان و زابلستان پیش می گیرد و به گشت و گذار می پردازد ولی این گشت و گذار دیری نمی پاید.....
ادامه دارد : www.rooieen.blogfa.com
------------------------------------------------------------------------------------
نام شهری که امروز گچساران می گویند "دهگنبدان" است که به خطا در برخی کتب "دوگنبدان" می نویسند.. دژی بسیار زیبا در ۱۰ کیلومتری شهر قرار گرفته که به آن "دژ گنبدان" می گویند. طبعا چنین زیبایی نام خود را بر دهکده ای در نزدیکی خود نهاده چنانکه ده گنبدان و دژ گنبدان را باید با یکدیگر تعریف کرد، در صورتی که دوگنبدان منطقی طبیعی را با خود ندارد.
دژ گنبدان کوهی است به ارتفاع 900 متر از سطح دریا و ارتفاع مخروط آن از سطح رودخانه تقریبا 300 متر است. با قله ای نسبتا وسیع و مسطح که شیب دارد و مساحت سطح آن بالغ بر ۲.۵ کیلومتر مربع است. سطح آن گرد و ببضی شکل است. عرض زمین روی قله تقریبا ۳۰۰ متر و طول آن بالغ بر ۸۰۰ متر است. دور تا دور دژ را دیواره صخره ای به ارتفاع ۲۰ تا ۴۵ متر احاطه کرده. شیب دامنه قله برای بالا رفتن از آن بیش از 35 درجه است. در پای کوه رودخانه " زهره" می گذرد و دامنه شمالی دژ گنبدان "چمشیر" نام دارد که در کنار رودخانه و بیشه های گز امتداد می یابد و تا 50 سال پیش آخرین شیرهای کوهی زاگرس را جای می داد که از گرازهای این بیشه تغذیه می کردند و در دامنه های دژ ماوا داشتند. این دز بسیار زیبا و چشمگیر است و به نظر نگارنده یکی از سرمایه های بی نظیر طبیعی منطقه است. حتی کسانی که فقط عکسی از دژ گنبدان را دیده اند به رویای این که بر ارتفاع آن بایستند فکر می کنند!
بنقل از عشایر محلی، در حال حاضر تنها راه طبیعی برای بالا رفتن از دژ رساندن خود به حفره هایی است که آب در ضلع غربی آن ایجاد کرده و استفاده از طناب و تکیه بر درختان است. بر بالای آن چشمه ای کوچک جاری است. تفاوت ارتفاع غرب و شرق قله بالغ بر 80 متر است و همین عاملی است که آب این چشمه کوچک را احتمالا در چند فصل از سال تامین می کند. سطح کوه و اطراف چشمه سبز و در فصل بهار بیشه زار است. آثاری از یک چاه آب، و کشاورزی بر سطح آن دیده می شود. از این کوه هیچ نام، عکس و نشانی در جغرافیا و فرهنگهای ایران نمی یابید. حتی در جغرافیای کهگیلویه و بویر احمد و استان فارس که در مدارس این استانها تدریس می شود، آن را ندیده و یا نادیده گرفته اند.
در شاهنامه دست کم 7 جا از "دژ گنبدان" نام برده شده. دژ گنبدان شاهنامه را تاریخ نویسان گرد کوه دامغان نامیده اند که دژی تاریخی بر بالای آن است که مربوط به 2500 سال پیش از میلاد مسیح است و پس از حمله مغول ویران شده است. ولی برخی از توصیفات فردوسی از دژ گنبدان در شاهنامه، شباهتهایی با این دژ دارند که مد نظر ماست. این که دژ گنبدان کدامیک از این دژهاست و آیا ممکن نیست که چند دژ گنبدان داشته باشیم که در اساطیر ما انعکاس یافته بحثی است که نیاز به اطلاعات و تحقیقات بیشتری دارد. دژ گنبدان در شاهنامه کوهی است که تنها یک راه عبور دارد و اسفندیار توسط پدرش گشتاسب در آنجا به بند کشیده می شود.چو آمد به نزد دژ گنبدان رهانید خود را ز دست بدان
دگر گفت کو از دژ گنبدان سپه برد و شد بر ره هفتخوان
دژ گنبدان بود راهش یکی دگر سوی ز اول کشید اندکی
فرستاده سوی دژ گنبدان گرفته پس و پیش اسپهبدان
کانون اندیشه گران جوان روستای روئین جزء نخستین سازمانهای غیر دولتی در روستاهای ایران است که در سال 1379 با مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان تاسیس گردید و فعالیت خود را رسمأ از همان سال آغاز نمود. توسعه ،عمران و آبادانی روستای روئین از مهمترین اهداف این سازمان به شمار می رود.